تبليغاتX
شادی آریابد
Image and video hosting by TinyPic" />
88/08/12
آيين زردشت

آيين زردشت

 

«زردشت پسر پور و شسب» در زمان «گشتاسب پسر لهراسب» پادشاه عجم (ايران) ظهور كرد. پدرش از آذربايجان (آتورپات) و مادرش از ري و نام مادرش «دغذو» بود.

زردشت بر آن است كه «مرايشان» را پيامبران بود و پادشاهان و اول ايشان «گيومرث» (كيومرتن GyaMaretan ) بود.  و بعد از گيومرث، «اوشهنگ بن فراوك » بود كه د رهند بود و آنجا به دعوت مشغول بود و بعد از وي «تهمورث» (تخمواروپ) بودكه در زمان او «صابيه» ظاهر شدند. در سال اول پادشاهي او و بعد از برادرش «جم» و بعد از جم پيامبران بودند و پادشاهان و ازجمله پادشاهان: «منوچهر» (منوش چيتهره) بود كه در بابل فرود آمد وعلم پادشاهي بر افراشت اينان برآن باورند كه موسي در زمان او ظاهر شد. «زردشت حكيم» بر اين باور بود كه خداي عز و جل هنگام صحف اولي و كتاب اعلي از ملكوت خويش خلقي روحاني ‏آفريد.

سه هزار سال از اين آفرينش گدشت. اراده الهي بر آن رفت كه در صورت نور درخشنده تركيب صورت انسان را پديد آورد و ماه و ستاره‌ها و زمين را بيافريند و بنيه آدم سه هزار سال بيحركت بود.

بعد از آن روح زردشت را در درختي كه در اعلي عليين آفريده بود قرار داد ونشو و نمو يافت تا آنكه به سي سالي رسيد . پس حق تعالي اورا به پيامبري بسوي مردم فرستاد و اورا دعوت نمود، گشتاسب رابه دين خود و او   اجابت نمود و دين او عبادت خدا بود و نافرماني شيطان و «امر به معروف » و «نهي از منكر» و دور بودن از پليديه او گفت:

نور و ظلمت دو اصل  ضديكديگرند و همچنين يزدان و اهريمن و اين هردو مبداٌ موجودات عالمند… و حق تعالي خالق نور و ظلمت است و مبداٌ آنها و او يكي است «لا شريك له» (اورا شريك نيست)  بي ضد، و بي مثل است و روان نميدارد كه ظلمت را بسوي او نسبت كنند چنانچه زروانيه گفتند..

و زردشت را كتابي است كه آنرا «زند اوستا» گويند و بعضي گويند آن كتاب بروي فرود آمده است و بعد از آن در موارد تكليف كه حركات انسان است سخن گزار شد وبه سه قسم تقسيم نمود:

-گويش (گفتار نيك)

-منش ( كردار نيك)

-كنش ( پندار نيك)

زردشت كه در پي هزاره اميد بخشي ناجي رس در انديشه پارسي پديد آمده بود مي بايست با در نظر گرفتن نيازهاي جامعه و زمان در آئينهاي كهن، اجتهاد (نوپرداري) كند، يعني با باور به بنيادها و پايه‌هاي راستين آنها، در شيوه عمل و پيام رساني نو پردازي و انقلاب كند.

يكي به اين دليل كه نظام تمدن و مالكيت دردها و نيازهاي تازه‌اي به جان بشريت ميريزد و بعد مصلحيني را به درمان كردن مي‌انگيزد. اينكه كنفوسيوس، لائوتسو، بودا، زردشت، «حكماي سبعه» و فلاسفه يونان همه دريك عصرند به همين دليل است و زردشت در آن دوره پاسخي بود به دردها و نيازهاي تازه ايراني.

آئين زردشت، مذهب واقعگرايي و خردگرايي است. برخلاف مذهب يهودا كه جهان را رنج مي‌داند و زندگي را از يك عنصر آنهم رنج مي‌يابد و هر پيوند و نيازي را عامل ذلت و بدبختي و رنج و انحطاط مي‌شناسد و جهان و طبيعت و انسان را با نگاهي بدبينانه مي‌بيند. آئين زرتشت، مذهب خوشبيني و واقعگرايي است.

كارو توليد و كشاورزي را بشدت تشويق مي‌كند و برايش ثوابهاي فراوان مي‌شمارد. زندگي و ازدواج و پرداختن به همسايگان را ارج ميگذارد و اساساٌ اخلاقش بر اساس روابط عملي كشاورزي است. برخلاف اخلاق بودايي كه بر اساس نفي زندگاني مادي و پرداختن به درون‌گرايي و «نقب زدن از درون» به ماوراء الطبيعه استوار است، به روح مذهب زردشت رآليستي شديد حاكم است. 

 

مهدويت – پل صراط و جبرئيل در آئين زردشت

مهدويت در آئين زردشت چون آئين ميترا و مهر باور به «ناجي» و «مهدي» (سوشيانت) و فرشته‌اي رابط بين خدا و پيامبر، جبرئيل و پل صراط وجود دارد (يعني بر گرفته ا ز افكار كهن ايران است) كه اين باورها در بسياري از مذاهب و فرقه هاي اسلامي (و يهوديت و مسيحيت) نيز وارد و همچنان مانده است.

مهدي و ناجي در آئين زردشت با نام «سوشيانت»  آمده است. سوشيانت به معني رهاننده و نام سه تن از واپسين : يكم- دوم- سوم – پس از زردشت از تخمه وي به جهان خواهند بخشيد.

و عجيب كه در آئين زردشت چون اديان ابراهيمي كه تمامي پيامبران (موسي –عيسي – محمد) از تخمه ابراهيم هستند و «مهدي» نيز از نسل محمد (پيامبر اسلام) خواهد بود. سوشيانت ها (پيام آوران و مهديان بعد از زردشت) نيز از تخمه او خواهند بود!

 

جبرائيل - فرستاده خدا، رسول خدا

جبرائيل كه كلمه‌اي عبري است بمعناي فرستاده  و رسول خداست كه در زبان پارسي سروش گفته مي شود.

اگر مرد نيرنگ باز بدكنش پيش آيد، «مهر» دارنده دشتهاي فراخ، با گامهاي تند گردونه تندرو خويش را شتابان سازد و «سروش» پاك و توانا و «نريوسنگ» چست و چالاك نيز همگام وي شوند..

در اين متن اوستا، «نريوسنگ» و سروش همان فرشته ايست كه پيك و پيام آور اهورامزدا بشمار ميآيد، مانند جبرئيل در اسلام نام خاص نرسي در فارسي از نام همين فرشته آمده است و سروش نير پيام آور خداوندگار است. اما نه فقط براي زردشت او براي رهانيدن انسانها از دام اهريمن و بدي زشتكار .همگام با مهر به ياري مردم مي آيد.

پل صراط

در اوستا آمده است: «من با همه آن كسانيكه به نيايش تو برگمارم از پل چينوت خواهم گذشت»

چينوت (Cinvat) در لغت بمعني آزماينده و بازشناسنده و در اصطلاح آئين زردشت نام پلي است كه روان گذشتگان پس از مرگ از روي آن مي گذرند. اين پل كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر مي باشد تشبيهي است به حساس بودن مرزميان نيكي و بدي، اهورامزدا و اهريمن و پاكي و پليدي…

زردشت ضد طبقه ديندار

هجوم و حمله اساسي زردشت متوجه روحانيان است كه وي از آنها با عنوان ديو ياد مي‌كند و در اكثر نيايشها و پيامهايش حيله گري آنان را رسوا ميكند.

«ديو» در اصل بمعني خداوند و پروردگار است اما زردشت گروه خداوندان آريايي پيش از خود راكه آئينشان با آئين وي ناسازگار بود را «ديو» خواند و از پيروان اهريمن بشمار آورد.

زردشت احيانا از امامان و مراجع تقليد اديان پيشين خويش بعنوان ديوان يا پيامبر دروغ پرستان ياد ميكند كه از جمله «گيرهم» (Graham) است.

«اي «اهورا» هرچند «گيرهم» از بسياري گناه بلند آوازه گرديد، تو پاداش و پادافره هركس را به يادداري و با بهترين منش از آن آگاهي.‌»

 «اي «ديوان»، روحانيون ، شما با انديشه و گفتار  كردار زشت و تباه كننده‌اي كه اهريمن به شما و پيروان دروغ آموخت مردم را از زندگي خوب و جاوداني گمراه ميكنيد و فريب ميدهيد. »

برخي از «گاتاهاي اوستا» شباهت و همساني عجيبي به آيات قرآن دارد هم در معني و هم در محتوا! در مورد آفرينش انسان و دميدن روح خداوندي در كالبد انسان (آيه 29 از سوره 15)

در گاثاها آمده است: «آنگاه كه تو در آغاز جهان روان ما را آفريدي و از منش خويش به ما خرد بخشيدي، انگاه كه جان در كالبد ما دميدي، آنگاه كه پيام ايزدي و كردار نيك به ما نمودي تا هركس آزادانه آئين پذيرد.».

و يا آنگاه كه قرآن ميگويد: روحانيان و آخوندها (احبار و رهبان) را به پروردگاري و امامي برگزيدند ويا آن روحانيوني كه دارائيهاي مردم را به ناحق ميخورند و … كه دربخش گاثاهاي اوستا نيز آمده است:

«اي آهورا از تو ميپرسم پادافره آن بدكنشي كه مايه زندگي خويش را جز به آزار كشاورزان درست كردار و چارپايان بدست نياورد چيست؟»

«زردشت تمامي اقشار جامعه را در ابتداي پيامبراش خطاب كرده و آنانرا به منش – كنش- گويش نيك فراميخواند.»

«اي آزادگان! اي برزيگران! اي پيشوايان (امامان و مراجع تقليد) ! اي ديوان (روحانيون) براي خشنودي «مزدا اهورا»بايد به گفتار و آموزش من گوش فرادهيد و فرمانبر باشيد.»

چنانچه قرآن هم بارها تاكيد كرده است كه همواره پيامبران مورد رشك و حسد فريبكاران و زورمندان و ثروتمندان واقع ميشوندو آنان اولين كساني هستند كه پيامبران را تكذيب مي‌كنند. زردشت از دست و كينه اينان به خدا پناه ميبرد. (البته چنانچه در كتاب- قرآن سروده اي به سبك پارسي - نوشتيم. – اسلام برگرفته هاي بسياري از اوستا دارد و حتي واژه هاي پارسي بسياري در قرآن است از جمله آيه كور و...)

«اي بهمن ! مرا از بهترين پاداشي كه از دين راستين به من خواهيد داد اگاه ساز تا دريابم و به ياد سپارم كه چرا به من رشك مي‌برند!»

زردشت حامي زحتمكشان

خانواده زردشت در نزديكي «سغد» به زمينداري و پرورش اسبان و دامداري اشتغال داشتند. اما زردشت از كودكي بيشتر به خواندن و نوشتن كتابها و بعدها به تفكر و انديشمندي گرايش داشته، لذا پدرش.. «پورويشب» و مادرش «دغدو» اور ا به استادي بنام «برزين كورش» مي سپارند كه خواندن و نوشتن بياموزد.

از شانزده سالگي زردشت نسبت به سراين قبايل (گرپانها) و حكمرانان آن صفحات بنام «گوي» (كي) كه به كشاورزان ستم ميكردند و گاوان بسياري به رسم نثار قرباني مي‌كشتند، نغمه مخالف ساز مي‌كندو گاوان و اسبان را ‏آفريدگان دانا (اهورامزدا) ميخواندو كشتار كنندگان آنها  و ستمگران به كشاورزان و دامداران را دستياران بدمنش و پليد (انگرامنيئن يو- اهريمن) مينامد.

زردشت در بيست سالگي خانواده خود را ترك كرده و براي تفكر در كوهساران منزوي شده و از تمام آنچه كه پدرش خواست به او ببخشد فقط كشتي دوال كمر آريايي را پذيرفت.

كشتي از واژه پهلوي كست به معني «پهلو»، «جانب» و «ساحل» ، دوالي است كه زردشتيان به نشانه پندار، گفتار و كردار نيك از سن بلوغ تا پايان زندگي سه بار دور كمر مي پيچيند

آئين زرتشت دريايي از معنويت، انسانيت، آئين بهزيستي و نيكوكاري و دوست داشتن است.

چنانچه در سخن آغازين گفته شد اين آئين به جز در ايران، مورد بهره برداري انديشمندان و فلاسفه بزرگ نيز قرار گرفت و فلسفه مثلهاي افلاطوني از نخستين پديده هاي آن مي باشد.

آئين زردشت كه دين بهي نيز بدان گفته اند مورد پذيرش گشتاسب در بلخ واقع شد و اين آئين جديد توانست نظم و تحول نويني در جامعه آن زمان پديد آورد و از سويي به استقلال ايران نيز خدمت بزرگي كرد، زيرا گشاسب كه متعهد بود  تا هرسال به پادشاه توران خراج هنگفتي بپردازد، به توصيه زردشت از اينكار خودداري كرد و اين خود موجب جنگ بين دو سرزمين شد و به گفته‌ اي زردشت كه مايل به نشر آئين بهي در سرتاسر گيتي بود خود نيز از جنگ با تورانيان استقبال كرد و وي شخصا در تمامي جنگها شركت نمود و در پايان زردشت، پيامبر بزرگ ايراني در هجوم تورانيان به بلخ در پي مقاومتي دليرانه كشته ميشود.

 قرآن نيز آئين بهي را به رسميت شناخته و آن را جزو اديان آسماني و پيروانش را اهل كتاب دانسته است. (سوره 22 آيه 17)

آيين اوستا

ايران 7000 سال پيشنيه تمدن

نوشته سياوش اوستا (خسن عباسي)

 

+ یزدان پناه باد
88/07/15
پاسداشت زبان پارسی

زبان پارسی و زبان عربی

 

شاهنامه نه هزار واژه دارد كه ٤٩٠ تای آن عربی است.

واژه نامه‌ی دكتر معين سيسد (سيصد) هزار واژه‌ی رواگ (رايج)  در زبان پارسی گرد آوری كرده است.

زبان پارسی از نگر (نظر) توانايی زيستی و پيشرفت و گسترش و آميزه، يكی از ٣ يا ٤ زبان پر ارزش كنونی جهان است. به ديگر سخن در رده‌ی زبان‌های فرانسه و انگليسی و روسی است.

در توانايی زيستی زبان پارسی همين اندازه بس كه توانسته ده‌ها زبان و نيم زبان و گويش رواگ (رواج) در تيره‌هاي ايرانی را در خود فرو برد.

يكی از توانايی‌های بزرگ پارسی برخورداری از دانش پسوند و پيشوند است، برای نمونه با ريشه "دانش"و پسوند "گاه" می‌توان ده‌ها واژه ساخت، بدون اين كه در سياهه‌های آن دَگل‌هايی (تقلب‌هايی) بكار رفته شود. زبان‌های هم خانواده‌ي پارسی مانند اروپايی و هندی هم چنين توانايی‌هايی دارند مانند پيشوند Tel به مانك (معنی) دور، واژگانی مانند تله پاتی، تله تايپ و يا واژه‌ی Poly به مانك (معنی) چند، كه می‌توان پلی‌كپی، پلی تكنيك و ديگر را ساخت.

درباره‌ی زبان عربی، يك زبان بسيار كم واژه، وامانده، بی‌مايه، تهی‌دست، بسيار نيازمند و بسته بوده و به جز اين هم نمی‌توانست باشد، چون در يك سامانه‌ي اَبُری (اقتصاد) بسته و برده‌داری زبان نمی‌تواند يك زبان پر شاخ و برگ باشد.

پس از شكست ايران بدست عربان و از بهر امپراتوری اسلام، عربی توانست با در آميختن با زبان‌های زنده‌ و توانا و پر مايه‌ی آن روز مانند پارسی، يونانی، رومی، عبری و سريانی به گستره‌ی امروز برسد.

در زبان عربی هر واژه‌ي دانشيك (علمی) و فَرزانی (فلسفی) را كه بشكافيد، می‌بينيد که يونانی يا رومی يا پارسی است و به ويژه واژگان دارايی، اواری (اداری)، گياهان، اخترشناسی، تُخشا (صنعت)، خنيا (موسيقی) و مِهرازی (معماری) پارسی است و بازمانده‌ هم عبر‌ی و سريانی است.

از اين گذشته واژه سازی در زبان عربی بيشتر با باژگونه كردن (قلب) و واچ‌گشتِ (تحريف) واژگان پارسی يا به ديگر سخن با دَگل‌ (تقلب‌) در واژگان پارسی انجام شده است. برای نمونه واژگان ساده و زيبای پارسی زير با واچ‌گشتِ (تحريف) به واژگان عربی برگردانده‌ شده‌اند (مقلوب كرده‌اند)، كه شمار اين واژگان دَگل‌ (تقلب‌) شده يا معرب شده بيش از سه تا چهار هزار واژه‌ است:

مانك [معنی]، شاهراه [شارع]، نمونه [نموذج]، زِفر [صفر]، اندازه [هندسه]، كلات [قلعه]، كاديك [ قاضی]، اِرتا [ارض]، تَپ [ طب]، آسيم [عظيم]، سَرتك [سراط]، آسمان [سماء]، سنايش [ثنا]، فريز [فريضه]، روزی [رزق]، مولش [مهلت]، برگ، [ورق] هَيون [حيوان]، نانوك [نعنا]، لشكر [عسكر]، اَسه [عطسه]، آم [عام]، كالب [قالب]، كاست [قسط]، كوپله [قفل]، كيسر [قيصر]، مَتل [مثل]، ماتك [ماده]، ترجمان [مترجم]، فردم [فرد]، هام [تمام]، كاسپين [قزوين]، كميدان [قم]، سناه [سلاح]، بهار [بحر]، چاليپا [صليب]، اَزبا [دعا]، مينُوی [معنوی]، اَپد [اَبد]، كله [قله]، برخی [بعضي]، مهرك [مريض]، چليپا [صليب]، زهيه [ضخم]، مهر‌آب [محراب]، مزگت [مسجد]، كپا [قبا]، زات [ذات]، نال [نعل]، رده [رديف]، كندك [خندق]، وچير [وزير]، بنياد [بنيان]... و هزاران واژه‌ی ديگر.

راه ساده برای بازشناختن واژگان برگردانده شده‌ي پارسی اين است كه سدها واژه‌ی رواگ (رايج) در زبان پارسی را كه به نگر (نظر) عربی می‌آيند برداريم و به جای آن يكی از چهار واچ (حر‌ف) پارسی [پ]، [ژ]، [گ]، [چ] را بنشانيم، خواهيم ديد كه واژه‌ی عربی همان پارسی خود ما است. مانند واژه‌ي [جاد] كه معرب [گات] اوستا به مانك (معنی) خواندن و يا واژگان [نظر] و [رواج] و  [تقلب] كه معرب [نگر] و [رواگ] و [دگل] پارسی است كه از آنها نيك خواني (تجويد) ساخته‌اند. همين دَگل‌ (تقلب‌) را با واژگان ديگر زبان‌ها هم كرده‌اند، مانند واژگان [موسيقی] و [قانون] و [لغت] كه همان [موزيك] و [كانون] و [لُگُس] يونانی است.

شايسته است که فرهنگستان عرب زده‌ی ما هزاران واژه‌ی زيبا و روان پارسی را كه در هزار سال گذشته از ايران فَرَوايش (مهاجرت) كرده و درون زبان‌های اردو و پشتو و تركی و عربی شده‌اند، جستجو كرده و به ايران برگرداند و به درون زبان پارسی باز آورد و زنده كند. باز هم می‌توان با رويكرد به اين كه كشور ما بيش از شست هزار روستا دارد كه نام بيشتر آنها دست نخورده و زيبا و با چم (مفهوم) است بهره گرفت، براستي چرا از اين نام‌ها بهره گرفته نمی‌شود؟

در دادگستری هشتاد درسد واژگان دات‌ها (قوانين) و آيين نامه‌ها عربی است، هيچ گواهيده (ديپلمه) يا كارشناس (ليسانس) زبان پارسی توانا به دانستن دِپ (متن) دات‌های (قوانين) دادگستری نيست و زبان دات (قانون) از زبان همه‌ي مردم از بن جدا و دگرگون است.

چرا اين واژگان به پارسی برگردانده نمی‌شوند؟

+ یزدان پناه باد
88/07/01
میهنسالاران بزرگ

 

میهنسالاران بزرگ

 ( زرتشت. کورش. فردوسی )

سه سیمای اساسی هویت میهنی

 

زرتشت

سپیتمان زرتشت زمینه ساز شهریاری آرمانی برای مرز مزدایی ایران به شمار میرود. بینش این بزرگمرد در فلسفه سیاسی  چندان به بررسی کشیده نشده است. دیدگاه های وی را میتوان چنین فشرده کرد:

۱) آزادی گزینش.

۲) پیروی شاه زمینی از شهریار کیهانی (اهورامزدا).

۳) آبادانی و نوگرایی.

۴) پیکار پیوسته نیکی با بدی.

۵) آموزش همیشگی و همگانی.

ایران دوستی زرتشت را از این سروده میتوان دریافت:

به شاه جهان گفت زرتشت پیر / که در دین ما این نباشد هژیر

که تو باژ بدهی به سالار چین / نه اندر خور ما بود اینچنین

نباشم بدین نیز همداستان / که شاهان ما در گه باستان

به ترکان نداد ایچ کس باژ و ساو / بر این روزگار گزشته بتاو

کورش بزرگ

کورش بزرگ بهترین و ناب ترین شهریاری مورد پسند زرتشت را پیاده کرد. نه تنها ایران بلکه جهان در پرتو هخامنشیان بالید و از رفاه و امنیت برخوردار گردید. کورش نمونه آرمانی یک رهبر و پیشوا به شمار میرود که نیکنامی ابدی برای کشورش به یادگار نهاد. از آموزه های اوست:

۱)پاسداشت دادگری و قانون.

۲)نیکبختی و سربلندی برای میهن.

۳)آزادی دینی و عقیدتی.

۴)صلح و آرامش.

فردوسی بزرگ

فردوسی بزرگ، ثبت کننده و پاسدار آن همه دستاوردها و یادمانهای میهنی بود. اگر او شاهان را در نامه اش فریاد نمیکرد، و از اندرزهای زرتشت در دیباچه اش نمیگفت، آنگاه گویی که ایران هرگز تاریخی نداشت. اگر سخنی از میهن پرستی شهریاران نمیراند، آنگاه سیاهی دروغ همه جا را فرا میگرفت:

۱)نمانیم که این بوم، ویران کنند (انوشیروان)

۲)که ایران چو باغیست خرم بهار (خسروپرویز)

۳) ز «کشور» کنم دور، بدخواه را (پوران دخت)

بایسته است که این سه سیمای اساسی را فراتر از هر چهره دیگر، برکشیم و ارج نهیم زیرا سه فره میهنی و نگاهبان جاودانه فرهنگ و تمدن ایران زمین به شمار میروند.

نکته مهم درباره این سه رکن هویت ملی آن است که بر «شهریاری ایرانی» مهر تایید زده اند و اگر امروزه نیز میزیستند، بر دیدگاه و آرمان خویش، پای میفشاردند. کسانی که جمهوریت را در برابر پادشاهی مشروطه (مانند نروژ و دانمارک و هلند و ...) پدیده ای مدرن و دموکرات معرفی و تبلیغ میکنند، دروغگویان و بیسوادانی بیش نیستند.

استاد امید عطایی فرد

http://mihansalari.persianblog.ir/

+ یزدان پناه باد
88/06/15
تاریخی به دور از دروغ

تاریخی به دور از دروغ

بنام خداوند جان و خرد

 
خبرنگار امرداد – اسفنديار كياني: «فردوسي نخواست همانند بسياري از چكامه‌سرايان سخن‌فروش روزگارش‌، زندگي را به آسودگي و تن‌آسايي بگذراند‌. او انسان آزاده‌اي بود كه به يادگارهاي پيشينيان ارج مي‌گذارد و داستان‌هاي ملي ايران را تاريخ و به دور از افسانه و دروغ مي‌دانست كه بايد گردآوري شود.»
اميد عطايي‌فرد‌، پژوهشگر و شاهنامه‌شناس‌، در آيين شاهنامه ‌خواني‌، افزون ‌بر آن‌چه از سخنان او بازگو شد‌، به گوشه‌هايي از ارزش‌هاي تاريخي حماسه‌ي ايران اشاره كرد و گفت‌: «‌فردوسي در ديباچه‌ي شاهنامه مي‌گويد كه كتاب او افسانه و خيال‌پردازي نيست‌. آنجايي هم كه به ظاهر داستان‌گونه و افسانه‌وار است‌، مي‌توان با رمز‌گشايي و شناخت رازهايش به حقيقت آن پي برد‌. به‌راستي هم شاهنامه، تاريخ نياكان و سرگذشت مردم ماست كه سرشار از نمادپردازي و استعاره و قصه‌هاي سمبوليك است.»
دنباله در مانده جستار...

مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/06/09
آیا ما ایرانی هستیم؟

 آیا ما ایرانی هستیم؟

اگر نیستیم، پس چرا در این سرزمین زندگی می کنیم و به عربستان یا ترکستان وغیره نمی رویم. یا چرا برای این کشور نام دیگری بر نمی گزینیم؟ ونیز به زبان نا ایرانی سخن نمی گوییم. چرا نوروز و چله و چهارشنبه سوری را جشن می گیریم؟... باری،اگر ایرانی هستیم، پس چرا زبان ملی و فرا قومی پارسی را آنسان که باید،پاس نمی داریم؟چرا در برابر نابودی و یا ربودن یادگارانمان واکنشی شایسته نشان نمی دهیم؟چرا منش و بینش نیاکانمان را به فراموشی سپرده ایم؟ پیشینه دانش و فرهنگ ایران زمین دیرینه تر از هر کشوریست.پس چرا چنین گنجینه گسترده و شگرف را بر باد داده و دست گدایی به گرد جهان، دراز کرده ایم. چرا چهره هایمان را با آب خرد نمی شوییم؟ تیره بختی ما از انگیزه هایی گوناگون- چه از سوی خودمان و چه از سوی دشمنان- آب می خورد. رشگ و آز،خود کامگی و فریفتاری؛گفتار و کردار و پنداری که زمانی به پاکی، پر آوازه بود به پلشتی آغشته است. فروغ راستی به کور سوی دروغ،دگرگون گشته و از این روست که بخت از ایرانی،برگشته است....

دنباله در مانده ی جستار ...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/06/01
زندگي نامه مرداويج

نگاهي به زندگي نامه مرداويج ديلمي

(مؤسس سلسله آل زيار)

 

از ميان بزرگترين رجال طبرستان و ديلم كه مدتهاي متمادي با سامانيان و سپاهيان خليفه عباسي براي تحصيل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداويج پسر زيار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وي منسوب هب خاندان امراي گيلان بوده كه از طرف مادري از اعقاب سپهبدان رويان به شمار مي رود.

دنباله در مانده ی جستار ...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/05/21
از ایران چه میدانید؟

از ایران چه میدانید؟

 

از زمانی که مردمان نژاد آریا دست افشان و پایکوبان به گرداگرد آتش سپند به نیایش خداوند یکتا  پرداختند و کشور پهناور ایران را بنیاد نهادند ، سرزمین ما ایران روزگار پرنشیب و فرازی را پشت سر گذاشته است .

براستی ما از پیشینة کهن و گُهر بار سرزمین اهورایی خویش چه میدانیم ؟ براستی از پیشگامی ایران در یکتا پرستی و راستی و درستی چه میدانیم ؟ براستی از پیام آور بزرگِ ایران  "زرتشت سپیتمان " که همچون آموزگاری دلسوز همبستگی مردم ایران را در دین آسمانی پدیدار شد و دلهای ایرانیان را به فروغ آیین بهی و راست منشی روشن کرد چه میدانیم ؟

 دنباله در مانده ی جستار ...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/05/12
انوشیروان دادگر

سياست‌هاي انوشيروان دادگر

با به تخت نشستن خسرو اول ، ملقب به انوشيروان دادگر ، يكي از پرشكوه‌ترين دوران پادشاهي ساسانيان آغاز شد . انوشيروان با اجراي سياست‌هاي انديشمندانه خود كشور ايران را به اوج شكوفايي و نيرومندي رسانيد ، بطوريكه در زمان پادشاهي او تمامي دشمنان سركوب شدند و بر اثر عدالت و دادگستري او تمامي طبقات كشور فرمانبردار و مطيع وي گشتند ...

دنباله در مانده ی جستار ...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/05/04
نکته هایی درباره مصدق

نکته هایی درباره مصدق

 

ماه امرداد در نیم قرن کنونی یادآور رویدادهاییست که پس لرزه های آن همچنان ادامه دارد. در کشوری با پیشینه ی چندهزارساله فرهنگ و تمدن و آداب، سیاست باره ای با دمپایی و عبا و پیژامه، نام و نشان شاهانه ی ایران را به آشوب میکشاند و بادی میکارد که نسلهای ناآگاه، از آن بذر مذموم، توفان درو میکنند و زیر بهمن توده ای ها و بختک مصدقیها، تاریخ معاصر به شدت تحریف میشود. جوانان ایران نسل در نسل، راهی باریک میان چاه چپگرایی و دام مصدق گرایی را میپیمایند و برخی از آنها که هرگز در پی درس گرفتن از تجربیات گذشته نیستند، به چپ یا راست سقوط میکنند.

 نوشتاری از استاد عطائی فرد

 http://mihansalari.persianblog.ir/

 دنباله در مانده جستار...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/04/28
آنچه ایران به جهان آموخت

 آنچه ایران به جهان آموخت

 

اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز , انسان دوستی , کردار و منش نیک , پهلوانی , جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح , عدالت , قانون و انضباط آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسامح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود .

دنباله در مانده جستار...


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/04/09
ریشه های فروپاشی (۱)

ریشه های فروپاشی ایران ساسانی (۱)


سرآغاز فروپاشی ایران ساسانی را از پاره کردن نامه رسول اسلام به دست شاهنشاه ایران دانسته اند. خيام در نوروز نامه یکی از دلایل دریدن نامه را چنین مینویسد: پيغامبر ص انگشتري به انگشت اندر آورد و نامه‌ها كه فرستادي به هر ناحيتي، به مُهر فرستادي؛ سبب آن بود كه نامة او بي مُهر به پرويز رسيد. پرويز از آن در خشم شد. نامه را برنخواند و بدريد و گفت: < نامة بي مهر چون سر بي كلاه بُوَد و سر بي كلاه انجمن را نشايد>.

http://omidataeifard.blogspot.com/


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/03/19
آمریکا و «جبهه ملی» اش

آمریکا و «جبهه ملی» اش

شک نیست که «جبهه ملی» ساخته و پرداخته دست آمریکا بود و آنان که بر صداقت این اظهارات تردید دارند میتوانند این مقوله را چه در دفتر خاطرات منتشر شده دکتر «گریدی» سفیرکبیر وقت آمریکا در ایران و چه از یادداشتهای «هندرسن» سفیر جانشین او، بخوانند. بنا به اعترافات گریدی هسته مرکزی جبهه ملی که در ابتدا بیش از هشت نفر نبود با مشاورت او تعیین گردید و آن جبهه اکثر تصمیمات و برنامه های اولیه خود را با حضور وی اتخاذ میکرد. هدف از ایجاد این جبهه آن بود که از هیجان عمومی ملت ایران بر ضد شرکت انگلیسی سابق نفت و الغای امتیازاتش حداکثر استفاده ها به عمل آید و از فرصتی که برای به تصویب رساندن قانون ملی شدن صنعت نفت که در شرف پدیدارشدن بود، به نفع خواسته ها و منافع آمریکا بهره برداری شود. گریدی در ۲۰ ژوئن ۱۹۵۰ گفته بود: .... دنباله در مانده جستار


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
88/03/12
ایران. اسلام. عرب

ایران. اسلام. عرب (۰)

(کنکاشی در ۱۴ سده کشاکش کیش و کشور)

 

دیباچه:

با فروپاشی ساسانیان، کشور ایران در راهی ناآشنا و جدا از آنچه که هزاران سال پیموده بود، فرو افتاد و هویت ایرانی دچار پیچ و خمهایی دردناک و دشوار گردید. ایرانیان دستخوش روان پریشی و شکاف شخصیت میان کیش نوین و کشور کهن خویش شدند. و سرانجام «شاهنشاهی ایرانی» بود که به پای «خلافت عربی» قربانی گردید؛ اگرچه ناهمسو با بسیاری از سرزمینها، هرگز جامه عربیت را یکسره بر خود نپوشانید و با پوششهای شعوبیه و شیعه، به پایداری پرداخت و از ورای چهارده سده، فروزه‌اش را به یک «اقلیت ملی» رسانید. و اگرچه خونینترین برخوردهای داخلی میان ایرانیان باستانگرا و اسلامگرا رخ داد و تا دوران کنونی هنوز بحث و جدل ادامه دارد... از آنجا که درباره شیوه ورود اسلام به ایران و نیز یگانگی اسلامیت با عربیت و یا تفاوتهای این دو، نگرشهای گوناگونی در میان بوده، در این سلسله نوشتارها به گونه‌ای مستند و با چشمداشت به تاریخها و منابع گوناگون، چه مزدایی و چه اسلامی، چه شیعی و چه سنی، برآنیم تا نگاهی گزرا و فراگیر داشته باشیم به رخدادهای تلخ و شیرین ایران اسلامی. نخست طی یک پیش پرده تا سرآغاز سامانیان را مینگریم و سپس به صدر اسلام بازمیگردیم و از نو، تا زمان کنونی را پی میگیریم و از پرخاشها و پاسخهای موافقان و مخالفان اسلام و عرب آگاه میگردیم. (یادمان باشد که نقل کفر، کفر نیست)........ مانده ی جستار در تارنگار
 
+ یزدان پناه باد
88/03/04
سرود شهنامه

سرود شهنامه

هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد

خردمند دانا دل، ای پیر طوس/ خداوند بس رستم و اشکبوس

خرد چون چکیده است از نامه ات/ شهِ نامه ها گشته شهنا مه ات

از آن جاودان در جهان زنده ای /که تخم سخن را پراکنده ای

همه روزگار وطن تیره شد / چو تازی به ملک عجم چیره شد

موالی چو نامید ما را عرب / غم و درد آمد به جای طرب

چو دیدی که زخمی است قلب وطن/ و خون بارد از دیده مرد و زن

قلم در کفت خنجر تیز شد/ ستم را نشان رفت و خون ریز شد

برون آمد از جان تو این سرود/ تو گوئی که ایران چنین گفته بود

ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جائی رسیدست کار

که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

سرود تو شد داروی درد ما/ شفا داد درد زن و مرد ما

چو شه نامه فرهنگ ایران بود/ دل دشمن از آن هراسان بود

پی افکندم از نظم کاخی بلند /خجسته بنائی اهورا پسند

که از باد وباران گزندش نبود/ نیاورد سر، پیش ناکس فرود

بنایی که باشد بنای خرد/ وزان برتر اندیشه بر نگذرد

سرود تو پیغام آزادگی است/ همه درس زیبای افتادگی است

خرد نامه ات بی همانند شد/ وطن از سرود تو خرسند شد

زیک سو میهن نامه پهلوان/ دگر سوی آب خور عارفان

تویی زاده کوروش نامدار /شهنشاه پیروز دشمن شکار

که منشور آزادگی بر نوشت /بشر را به آیین برابر نوشت

تو گسترده ای پهنه رزم را /بر آورده ای صحنه بزم را

چنان رزم با بزم آمیختی /که ساغی به شمشیر آویختی

ز یک سوی آوای تیرو کمان/ بر افکنده ای بر بلند آسمان

دگر سوی در جانت آید فرود/ز یزدان چنین آسمانی سرود

میازار موری که دانه کش است /که جان دارد و جان شیرین خوش است

توئی جان رستم توئی جان کیو/ تو جنگیده ای با دد و دام و دیو

تو بگذشتی از هفت خان سرفراز /به گوش تو خوانده است سیمرغ راز

کمان کیانی به دوش تو بود / جهان پر ز بانگ خروش تو بود

تو گفتی جهان را مگر بشنوند/ نبندد تو را دست چرخ بلند

هلا ای سیاوش وش سر فراز/ تو بگذشتی از تل آتش به ناز

چو دیدی عرب را ضحاک وار /ز فرهنگ ایران بر آرد دمار

تو با کاویانی درفش سخن / به پا خواستی تا نمیرد وطن

به پا کردی از شور هنگامه را/ سرودی ابر نظم شه نامه را

کنون ای خداوند کوپال وکوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس

که فرهنگ تازی سر آورده باز /ز نیکی نیاید سخن جز به راز

چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است

ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را

ز عبد و مولا سخن می رود/ ز تسلیم بی جا سخن می رود

زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند

به تقویمشان قصه های غم است/ تو گوئی که غمنامه عالم است

تواشیح بنشسته جای سرود / تو گوئی سرودی در ایران نبود

نه از مهرگان نام و نی از سده /نه دستی ز شادی به دستی زده

دل از شیر و خورشید برداشتند/ نشان عرب را بر افراشتند

چو شب شد همه روز گار وطن/ سیه جامه شد بر تن مرد و زن

اگر چه سپید است احرامشان /سیاه است از کین دلِ خامشان

به دستار و چفیه کنند افتخار/ نشانی ز ایران نیاید به کار

همه کار ها صحنه سازی بود / سخن ها به کردار به بازی بود

همه سر به سر مصلحت بین شدند/ ز مستی و خواری کژ آیین شدند

نه از داد یادی نه از دادگر/ نه جانی ز بیداد فریاد گر

جوانان به افیون و بنگ / نه شوقی به نام نه ترس زننگ

همه سر به سر ضعف و ناراستی / پدید آمده کژی و کاستی

سراسر دو رنگی سراسر ریا /نشسته است ثروت به جای خدا

نه جام شرابی نه پیمانه ای /نه بر عاشقان راه میخانه ای

نه یادی ز رستم نه از اشکبوس /فسوسا فسوسا فسوسا فسوس

بر آی خرد نامه ای ساز کن / جهل و خودی شکوه آغاز کن

سرودی بپرداز دشمن شکار/ که باشد برای وطن افتخار

بیا صلا ده سرود امید/ که شهنامه ای تازه آید پدید

بر آی و ببین و دوباره بگو/ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

استاد مصطفی بادکوبه ای

+ یزدان پناه باد
88/01/25
منم فردوسی، شاه شاعران و...

در گفتگویی با  استاد امید عطایی فرد،  آگاه شدیم دو کتاب نوین  ایشان با نام های  منم فردوسی شاه شاعران و قبله زرتشت درغرفه آشیانه کتاب در نمایشگاه کتاب امسال پیشکش علاقه مندان خواهد شد.

منم فردوسی، شاه شاعران

این دفتر کوچک ، به نامگانه یاد و ارج او ، گردآیش اندرزهایی ست که پیر توس در میان داستان هایش ، افزوده و به گونه ای (( فردوسی نامه )) به شمار می رود. زندگی فردوسی این بزرگ ترین حماسه سرای جهان، خود حماسه و رنجنامه ای جانسوز است. سرکوب و کشتار میهن دوستان از سوی هواداران خلافت عربی که از دبیران و نیز سرایندگانی چون (( دقیقی توسی)) نیز نگزشتند،فردوسی بزرگ را بر آن داشت تا سالیانی دراز در نهان، به سرایش  شاهنامه بپردازد و برای آیندگانی نه چندان سپاسگذار، سرایی استوار و جاودان به یادگار بگزارد.

قبله زرتشت

شهر ری، شش هزاره پیش از هخامنشیان، با زایش نوزادی فرهمند، تاریخ ایران و جهان درگرگون می گردد... ، برای نخستین بار بر پایه روایت و استوره های گوناگونی که در باره پیامبر باستانی ایران ((سپیتمان زرتشت)) به یاد گار مانده، داستانی مستند، ساخته و پرداخته شده است که در آینده میتواند دستمایه ای پربار برای نمایش (تئاتر و فیلم ) گردد.

غرفه های نمایشگاه کتاب سال 88 از 16 تا 26 اردیبهشت ماه  آماده بازدید علاقه مندان می باشد.

 منبع : گروه رویداد های پایگاه پژوهشی هخامنشیان

http://hakhamaneshian.ir/hakhamaneshian-ketabshenakht-omidataeifard.htm

+ یزدان پناه باد
87/12/21
آیا در شاهنامه سخنی از مردم نیست؟!!

آیا در شاهنامه سخنی از مردم نیست؟!!


افسانه سرایان و حماسه نگاران از قهرمانان، و شکوه و عظمتی یاد کردند و از بازگشت به عصری طلایی و رویایی سخن گفتند که هرگز برای مردم، وجود تاریخی و خارجی نداشت. حماسه اشراف را در ذهن مشتاق توده های منجی پرست و بهزیستی طلب به عنوان حماسه ملی جا زدند. از ملتی سخن گفتند که هرگز وجود نداشت. (محمدحسن ناصرالدین صاحب الزمانی)
فردوسی از رستم خیالی و پادشاهان تعریف کرده در هالی که در کتاب خود از انسان و انسانیت و یا خراسانی رنجدیده نامی نبرده است. شاهنامه فردوسی، شاهنامه نیرنگ و دروغ و سرگرم کننده مردم بدبخت ماست. (صادق خلخالی)
بلندگوهاى‌ رژيم‌ سابق‌ [پادشاهی پهلوی] از شاهنامه به‌ عنوان‌ حماسه‌ى‌ ملى‌ ايران‌ نام‌ مى‌برد، حال‌آن‌که‌ در آن‌ از ملت‌ ايران‌ خبرى‌ نيست‌ و اگر هست‌ همه‌ جا مفاهيم‌ وطن‌ و ملت‌ را در کلمه‌ى‌ شاه‌ متجلى ‌مى‌کند. (احمد شاملو)
در پاسخ به اینگونه کژگوییها که برخاسته از نادانی و تعصب است، باید یادآور شد ... دنباله در مانده جستار
استاد امیدعطایی فرد http://omidataeifard.blogspot.com/

مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
87/12/11
میهن سالاری: آری؛ مردم سالاری: نه!

میهن سالاری: آری؛ مردم سالاری: نه!

 

اگر ناسیونالیسم (ناس گرایی) را برابر با مردم سالاری (جمهوریت) بدانیم، و آن را بر ضد دیکتاتوری (خودکامگی فردی) بخوانیم، گزینش چشم بسته و مطلق آن، آسیبهای بسیاری را در بر خواهد داشت (چنانکه در کشورهای زیادی شاهد بوده ایم). در همین آغاز، روشنگری میکنم که غربیان نیرنگباز با اصطلاحاتی چون استبداد شرقی و دموکراسی غربی و مانند اینها، بسیاری از کتابخوانان ما را گمراه کرده اند. تاریخ غرب را از زبان خودشان بخوانید و ببینید چه جنایات و پستی هایی داشته اند. درباره استبداد غربی باید کتابها نوشت... مانده در پایین

http://mihansalari.persianblog.ir/post/4/


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
87/11/20
شهسوار خورشید

شهسوار خورشید


 
 
به نام یزدان
 
به گیتی چوگم گشت گردون مهر‍‍‍‍‍*چه ایران چه بابل چه شام وچه مصر
چو تاریخ شد چون شب دیریاز * جهان را دگر گشت آیین و ساز
یهودان به یلدای بند و دریغ * به جای مسیحا همی رنج و تیغ
به یونان، خدایان به جای خدای * نبودی بزرگی و هم رهنمای
چو فرعون بودی به مصر اندرون * پرستیدة مردم خام و دون
چو جادو و نیرنگ و کردار دیو * به بابل نگه کرد کیهان خدیو
برافشانید آن فرة ایزدی * به پارسه که بودی به دور از بدی
بیامد به ناگاه شاهین شرق * چو باد و چو تندر، درخشان چو برق
که خواندی ورا اشعیای نبی * مسیح خداوند و هم او، نبی
پیمبر بـُدی کورش پادشا * بپیمود همواره راه اشا
به بابل همی بوسه بر پای اوی * زدند و ببردند فرمان اوی
ز فر شهنشه سپیده دمید * به شهپر همی پردة شب درید
که کورش منم شهریار جهان * گشاینده گیتی ز بند بَدان
منم زادة شهسواران گـُرد * که دشمن از ایشان به زاری بمرد
پدر: کاوس است و نیا: کی پشین * بمانَد نژادم به روز پسین
که خشنود و خرسند باشد خدای * که داد و دهش آوریدم به جای
بگشتند شادان ز من مردمان * بگشتم پرآوازه اندر زمان
به ایرانیان برگشادم پیام * که دشمن مبادا به ایران کنام
سپاس و نیایش به یزدان مهر * که یاری بجویم ز خورشیدچهر
هماره نیازم به درگاه اوست * نـَیازم به بیداد در راه دوست
سروشش سرشته به جان و تنم * فروغش فرَوَهر این میهنم
که ایران به گیتی ندارد همال * چو شیر هژبریست با فر و یال
چلیپای مهرش بچرخد چنان * که افروزد از فر ایران، جهان
سوارم بر ارابه آفتاب * به فرمان من آتش و خاک و آب
که فر خدایی همی در من است * بترسد ز من هرکه اهریمن است
کنون بشنو ایرانی هوشمند * که دارم ز بهرت بسی رای و پند
چو خواهی که ایران بگردد بزرگ * نه او را گزندش ز روباه و گرگ
بپیما یکی جام شاهنشهی * بیفشان تو جان از برای مهی
همان به که باشد تهی سرزمین * زِ هر ناسپاس و بدی آفرین
به کـِشت و به کار و به کوشش شویم * همانند دجله به جوشش شویم
زِ هر سوی ایران نیاز آورید * به رامشگه من نماز آورید
ببندید پیمان به پیوند من * همه یکدل و یکزبان انجمن
که آسوده باش ای مهین پادشاه * که ما برفرازیم دِرَفشَت به ماه
به کوه و کویر و به رود و زمین * که سوگند بر خاک ایران زمین
« همه سربه سرتن به کشتن دهیم*از آن به که کشوربه دشمن دهیم»
امیدعطایی فرد
OMIDATAEIFARD.BLOGSPOT.COM
+ یزدان پناه باد
87/11/15
شهریاری ایرانیان از زبان دیگران

 شهریاری ایرانیان از زبان دیگران

  

جاحظ: تاج
 
ايرانيان در رسوم و آداب بر سايرين سبقت و مزيت دارند. و ما از قوانين مملكتداري و تدابير كشوري و آداب پادشاهي و سياست مدن و ملت پروري و برخورداري هر طبقه از طبقات مردم و ايفاء به حفظ منافع آنها و صيانت حدود هريك، آنچه آموخته‌ايم سراسر از ايرانيان فراگرفته و از آداب ايشان برخوردار شده‌ايم... و از سخنان اردشير [بابكان] است كه هيچ چيز براي پادشاه بدتر از اين نيست كه با سبك‌مغزي بي‌مايه همنشين گردد يا پستي فرومايه را به مصاحبت اختيار كند؛ چون همانگونه كه روح آدمي در اثر مجالست با نجبا و ادبا و خردمندان، فرهي مي‌يابد، از نشستن با فرومايگان تباهي مي‌يابد وبه پستي مي‌گرايد و از مسير خود كه فضيلت و رستگاري است، باز مي‌ماند[...] و پادشاهان ايران را از سردودمان تا واپسين آنها اين فضيلت و برتري منحصر بود كه هرگز كسي را از تقدير نيكوكاران منع نكردند اگرچه آن نيكوكار، ايشان را دشمن بود...
 دنباله در مانده جستار
 
به نگارش استاد امید عطائی فردhttp://omidataeifard.blogspot.com /

مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد
87/06/03
تازش تازیان

 

پس از چهارده سده ازتازش تازیان

 

پیش از هر چیز شایسته است که از انگیزه ی تاخت و تاز تازیان به سرزمینهایی مانند ایران و دیگر کشورهای جهان آگاهی داشته باشیم. تا کسانی که با خوش باوری و نا آگاهانه بر این باورند که ایرانیان با آغوش باز از آمدن تازیان استقبال کرده اند روشن شود که نه تنها چنین نبوده بلکه ایرانیان پس ازایستادگی های فراوان و از دست دادن شمار زیادی از هم میهنانشان چه در آغاز تازش تازیان وچه در سده هایی پس از آن  از سر ناچاری تن به ستم و سنت تازیان داد. صفحات تاریخ پر است از این بیدادگری ها که با گذشت چهارده سده هنوز در زیر غبار فراموشی مدفون شده و تا کسی برای بازنگری از این بخش از تاریخ دست به پژوهش بزند به لامذهبی متهم می شود چرا که سیاست اسلام چنین می خواهد که نه دین و آیین پیش از اسلام برای ایرانیان روشن شود و نه چگونگی کنار گذاشتن چنین آیین ژرف و پرباری ، اینگونه است که ایرانی پس از هزارو چهار صد سال نمی تواند بین آداب و سنن از سویی و دین از سوی دیگر فرقی قائل شود چرا که رسم و سنت را با دین به معنای واقعی عوض کرده اند . و امروز انسانهای پاک دل به جایی که در مکتب نور پرورش یابند و خود را به رسایی و مینویی رسانند با مشتی از آداب و مناسک خرافی سرگرم نموده و به خیال پاداش اٌخروی پیشانی بر مٌهر می سایند و کوله ای از خار و خاشاک برای سرای دیگر بر می دارند . بسان همان خر آسیابی که با چشم بسته به خیال خود طی طریق می کند و خوشحال از راه نرفته عرق هرز می ریزد. در این جستار تلاشمان بر این است تا به گوشه هایی از تاریخ  بس هولناک ایران اشاره کنیم و انگیزه ی مادی و اقتصادی تازیان برای دستیازی به سرزمین های دیگر را نشان دهیم . 

در نامه ای که عمر به عمروعاص نوشته است آمده :

" از بنده الله عمر امیرمومنان به عمروعاص، سلام العلیکم ای عمروعاص به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم تو و همراهانت که سیر هستید هیچ نگران نمی شویم چرا غنیمت نمی فرستید به داد برس به داد برس به داد برس و عمروعاص در پاسخ چنین نوشت : به بنده خدا امیر مومنان، از بنده خدا عمروعاص و اما بعد لبیک لبیک کاروانی از خواروبار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است.."( ظلم تاریخ، محمد علی خلیدی)

 از داده های تاریخ چنین بر می آید که محمد از دیر باز در اندیشه ی لشکر کشی به سرزمینهای ایران و روم بود تا آنجا که در آیه ی 20 سوره ی فتح می خوانیم :" وَعَدَکُمُ الله مَغَانِمَ کَثِیرَه تَاخُذُونَهَا فَعَجَلَ لَکُم هَذِهِ "

  و خدا به شما باز وعده ی غنیمت های دیگر فرمود که هنوز بر آن قادر نیستید.    

محمد همواره غنائم بسیار از کاخ های حیره ،‌دولت وابسته به ایران و کاخ مدائن پایتخت ساسانی را به تازیان وعده میداد اما ادامه جنگهای پیاپی با تبارهای گوناگون عرب و سرانجام مرگ ناگهانی ، او را از دستیابی به آرمان بزرگش بی بهره گذاشت .

پیش از به روی کار آمدن محمد بن عبدالله، تنها در آمد تازیان چپاول قبیله ها و کاروانهای بازرگانان بود، و قبایل عرب که با ایران هم مرز بودند هر از چند گاهی به چپاول ایرانیان مرزنشین می پرداختند ، اما با آمدن محمد و سرکوب قبایل عرب  و  انسجام یافتن قبیله ها اعراب به طمع دست یابی بیشتر به زر و زور  قلمرو تاخت و تاز خود را گسترش دادند.

 مسعودی در رویه ی 664 خروج الذهب می نویسد  :" عمر در مسجد به پا خواست و حمد و ثنای خدا گفت ، آنگاه کسان را به جهاد خواند و ترغیب کرد و گفت دیگر حجاز جای ماندن شما نیست ، و پیغمبر صلی الله علیه و صلم  فتح قلمرو کسری و قیصر را به شما وعده داده است ، به طرف سرزمین ایران حمله کنید"

چنین شد که تازیان برای به دست آوردن زر و برده به نیا خاک اهورایی مان یورش آوردند و همه دست آوردهای فرهنگ و هنر و دانش و دسترنج ایرانیان  را چپاول کردند و زنان و کودکانشان را پس از کامجویی های اهریمنانه در بازارهای برده فروشی اسلامی به مزایده گذاشتند ....


مانده‌‌ی جستار
+ یزدان پناه باد