" />
ورزانیدن (varzânidan): اعمال کردن
آيين اوستا
ايران 7000 سال پيشنيه تمدن
نوشته سياوش اوستا (خسن عباسي)
زبان پارسی و زبان عربی
شاهنامه نه هزار واژه دارد كه ٤٩٠ تای آن عربی است.
واژه نامهی دكتر معين سيسد (سيصد) هزار واژهی رواگ (رايج) در زبان پارسی گرد آوری كرده است.
زبان پارسی از نگر (نظر) توانايی زيستی و پيشرفت و گسترش و آميزه، يكی از ٣ يا ٤ زبان پر ارزش كنونی جهان است. به ديگر سخن در ردهی زبانهای فرانسه و انگليسی و روسی است.
در توانايی زيستی زبان پارسی همين اندازه بس كه توانسته دهها زبان و نيم زبان و گويش رواگ (رواج) در تيرههاي ايرانی را در خود فرو برد.
يكی از توانايیهای بزرگ پارسی برخورداری از دانش پسوند و پيشوند است، برای نمونه با ريشه "دانش"و پسوند "گاه" میتوان دهها واژه ساخت، بدون اين كه در سياهههای آن دَگلهايی (تقلبهايی) بكار رفته شود. زبانهای هم خانوادهي پارسی مانند اروپايی و هندی هم چنين توانايیهايی دارند مانند پيشوند Tel به مانك (معنی) دور، واژگانی مانند تله پاتی، تله تايپ و يا واژهی Poly به مانك (معنی) چند، كه میتوان پلیكپی، پلی تكنيك و ديگر را ساخت.
دربارهی زبان عربی، يك زبان بسيار كم واژه، وامانده، بیمايه، تهیدست، بسيار نيازمند و بسته بوده و به جز اين هم نمیتوانست باشد، چون در يك سامانهي اَبُری (اقتصاد) بسته و بردهداری زبان نمیتواند يك زبان پر شاخ و برگ باشد.
پس از شكست ايران بدست عربان و از بهر امپراتوری اسلام، عربی توانست با در آميختن با زبانهای زنده و توانا و پر مايهی آن روز مانند پارسی، يونانی، رومی، عبری و سريانی به گسترهی امروز برسد.
در زبان عربی هر واژهي دانشيك (علمی) و فَرزانی (فلسفی) را كه بشكافيد، میبينيد که يونانی يا رومی يا پارسی است و به ويژه واژگان دارايی، اواری (اداری)، گياهان، اخترشناسی، تُخشا (صنعت)، خنيا (موسيقی) و مِهرازی (معماری) پارسی است و بازمانده هم عبری و سريانی است.
از اين گذشته واژه سازی در زبان عربی بيشتر با باژگونه كردن (قلب) و واچگشتِ (تحريف) واژگان پارسی يا به ديگر سخن با دَگل (تقلب) در واژگان پارسی انجام شده است. برای نمونه واژگان ساده و زيبای پارسی زير با واچگشتِ (تحريف) به واژگان عربی برگردانده شدهاند (مقلوب كردهاند)، كه شمار اين واژگان دَگل (تقلب) شده يا معرب شده بيش از سه تا چهار هزار واژه است:
مانك [معنی]، شاهراه [شارع]، نمونه [نموذج]، زِفر [صفر]، اندازه [هندسه]، كلات [قلعه]، كاديك [ قاضی]، اِرتا [ارض]، تَپ [ طب]، آسيم [عظيم]، سَرتك [سراط]، آسمان [سماء]، سنايش [ثنا]، فريز [فريضه]، روزی [رزق]، مولش [مهلت]، برگ، [ورق] هَيون [حيوان]، نانوك [نعنا]، لشكر [عسكر]، اَسه [عطسه]، آم [عام]، كالب [قالب]، كاست [قسط]، كوپله [قفل]، كيسر [قيصر]، مَتل [مثل]، ماتك [ماده]، ترجمان [مترجم]، فردم [فرد]، هام [تمام]، كاسپين [قزوين]، كميدان [قم]، سناه [سلاح]، بهار [بحر]، چاليپا [صليب]، اَزبا [دعا]، مينُوی [معنوی]، اَپد [اَبد]، كله [قله]، برخی [بعضي]، مهرك [مريض]، چليپا [صليب]، زهيه [ضخم]، مهرآب [محراب]، مزگت [مسجد]، كپا [قبا]، زات [ذات]، نال [نعل]، رده [رديف]، كندك [خندق]، وچير [وزير]، بنياد [بنيان]... و هزاران واژهی ديگر.
راه ساده برای بازشناختن واژگان برگردانده شدهي پارسی اين است كه سدها واژهی رواگ (رايج) در زبان پارسی را كه به نگر (نظر) عربی میآيند برداريم و به جای آن يكی از چهار واچ (حرف) پارسی [پ]، [ژ]، [گ]، [چ] را بنشانيم، خواهيم ديد كه واژهی عربی همان پارسی خود ما است. مانند واژهي [جاد] كه معرب [گات] اوستا به مانك (معنی) خواندن و يا واژگان [نظر] و [رواج] و [تقلب] كه معرب [نگر] و [رواگ] و [دگل] پارسی است كه از آنها نيك خواني (تجويد) ساختهاند. همين دَگل (تقلب) را با واژگان ديگر زبانها هم كردهاند، مانند واژگان [موسيقی] و [قانون] و [لغت] كه همان [موزيك] و [كانون] و [لُگُس] يونانی است.
شايسته است که فرهنگستان عرب زدهی ما هزاران واژهی زيبا و روان پارسی را كه در هزار سال گذشته از ايران فَرَوايش (مهاجرت) كرده و درون زبانهای اردو و پشتو و تركی و عربی شدهاند، جستجو كرده و به ايران برگرداند و به درون زبان پارسی باز آورد و زنده كند. باز هم میتوان با رويكرد به اين كه كشور ما بيش از شست هزار روستا دارد كه نام بيشتر آنها دست نخورده و زيبا و با چم (مفهوم) است بهره گرفت، براستي چرا از اين نامها بهره گرفته نمیشود؟
در دادگستری هشتاد درسد واژگان داتها (قوانين) و آيين نامهها عربی است، هيچ گواهيده (ديپلمه) يا كارشناس (ليسانس) زبان پارسی توانا به دانستن دِپ (متن) داتهای (قوانين) دادگستری نيست و زبان دات (قانون) از زبان همهي مردم از بن جدا و دگرگون است.
چرا اين واژگان به پارسی برگردانده نمیشوند؟
میهنسالاران بزرگ
( زرتشت. کورش. فردوسی )
سه سیمای اساسی هویت میهنی

زرتشت
سپیتمان زرتشت زمینه ساز شهریاری آرمانی برای مرز مزدایی ایران به شمار میرود. بینش این بزرگمرد در فلسفه سیاسی چندان به بررسی کشیده نشده است. دیدگاه های وی را میتوان چنین فشرده کرد:
۱) آزادی گزینش.
۲) پیروی شاه زمینی از شهریار کیهانی (اهورامزدا).
۳) آبادانی و نوگرایی.
۴) پیکار پیوسته نیکی با بدی.
۵) آموزش همیشگی و همگانی.
ایران دوستی زرتشت را از این سروده میتوان دریافت:
به شاه جهان گفت زرتشت پیر / که در دین ما این نباشد هژیر
که تو باژ بدهی به سالار چین / نه اندر خور ما بود اینچنین
نباشم بدین نیز همداستان / که شاهان ما در گه باستان
به ترکان نداد ایچ کس باژ و ساو / بر این روزگار گزشته بتاو
/کوروش%20بزرگ.gif)
کورش بزرگ
کورش بزرگ بهترین و ناب ترین شهریاری مورد پسند زرتشت را پیاده کرد. نه تنها ایران بلکه جهان در پرتو هخامنشیان بالید و از رفاه و امنیت برخوردار گردید. کورش نمونه آرمانی یک رهبر و پیشوا به شمار میرود که نیکنامی ابدی برای کشورش به یادگار نهاد. از آموزه های اوست:
۱)پاسداشت دادگری و قانون.
۲)نیکبختی و سربلندی برای میهن.
۳)آزادی دینی و عقیدتی.
۴)صلح و آرامش.

فردوسی بزرگ
فردوسی بزرگ، ثبت کننده و پاسدار آن همه دستاوردها و یادمانهای میهنی بود. اگر او شاهان را در نامه اش فریاد نمیکرد، و از اندرزهای زرتشت در دیباچه اش نمیگفت، آنگاه گویی که ایران هرگز تاریخی نداشت. اگر سخنی از میهن پرستی شهریاران نمیراند، آنگاه سیاهی دروغ همه جا را فرا میگرفت:
۱)نمانیم که این بوم، ویران کنند (انوشیروان)
۲)که ایران چو باغیست خرم بهار (خسروپرویز)
۳) ز «کشور» کنم دور، بدخواه را (پوران دخت)
بایسته است که این سه سیمای اساسی را فراتر از هر چهره دیگر، برکشیم و ارج نهیم زیرا سه فره میهنی و نگاهبان جاودانه فرهنگ و تمدن ایران زمین به شمار میروند.
نکته مهم درباره این سه رکن هویت ملی آن است که بر «شهریاری ایرانی» مهر تایید زده اند و اگر امروزه نیز میزیستند، بر دیدگاه و آرمان خویش، پای میفشاردند. کسانی که جمهوریت را در برابر پادشاهی مشروطه (مانند نروژ و دانمارک و هلند و ...) پدیده ای مدرن و دموکرات معرفی و تبلیغ میکنند، دروغگویان و بیسوادانی بیش نیستند.
استاد امید عطایی فرد

بنام خداوند جان و خرد
آیا ما ایرانی هستیم؟
اگر نیستیم، پس چرا در این سرزمین زندگی می کنیم و به عربستان یا ترکستان وغیره نمی رویم. یا چرا برای این کشور نام دیگری بر نمی گزینیم؟ ونیز به زبان نا ایرانی سخن نمی گوییم. چرا نوروز و چله و چهارشنبه سوری را جشن می گیریم؟... باری،اگر ایرانی هستیم، پس چرا زبان ملی و فرا قومی پارسی را آنسان که باید،پاس نمی داریم؟چرا در برابر نابودی و یا ربودن یادگارانمان واکنشی شایسته نشان نمی دهیم؟چرا منش و بینش نیاکانمان را به فراموشی سپرده ایم؟ پیشینه دانش و فرهنگ ایران زمین دیرینه تر از هر کشوریست.پس چرا چنین گنجینه گسترده و شگرف را بر باد داده و دست گدایی به گرد جهان، دراز کرده ایم. چرا چهره هایمان را با آب خرد نمی شوییم؟ تیره بختی ما از انگیزه هایی گوناگون- چه از سوی خودمان و چه از سوی دشمنان- آب می خورد. رشگ و آز،خود کامگی و فریفتاری؛گفتار و کردار و پنداری که زمانی به پاکی، پر آوازه بود به پلشتی آغشته است. فروغ راستی به کور سوی دروغ،دگرگون گشته و از این روست که بخت از ایرانی،برگشته است....
دنباله در مانده ی جستار ...
نگاهي به زندگي نامه مرداويج ديلمي
(مؤسس سلسله آل زيار)
از ميان بزرگترين رجال طبرستان و ديلم كه مدتهاي متمادي با سامانيان و سپاهيان خليفه عباسي براي تحصيل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداويج پسر زيار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وي منسوب هب خاندان امراي گيلان بوده كه از طرف مادري از اعقاب سپهبدان رويان به شمار مي رود.
دنباله در مانده ی جستار ...
از ایران چه میدانید؟
از زمانی که مردمان نژاد آریا دست افشان و پایکوبان به گرداگرد آتش سپند به نیایش خداوند یکتا پرداختند و کشور پهناور ایران را بنیاد نهادند ، سرزمین ما ایران روزگار پرنشیب و فرازی را پشت سر گذاشته است .
براستی ما از پیشینة کهن و گُهر بار سرزمین اهورایی خویش چه میدانیم ؟ براستی از پیشگامی ایران در یکتا پرستی و راستی و درستی چه میدانیم ؟ براستی از پیام آور بزرگِ ایران "زرتشت سپیتمان " که همچون آموزگاری دلسوز همبستگی مردم ایران را در دین آسمانی پدیدار شد و دلهای ایرانیان را به فروغ آیین بهی و راست منشی روشن کرد چه میدانیم ؟
دنباله در مانده ی جستار ...

سياستهاي انوشيروان دادگر
با به تخت نشستن خسرو اول ، ملقب به انوشيروان دادگر ، يكي از پرشكوهترين دوران پادشاهي ساسانيان آغاز شد . انوشيروان با اجراي سياستهاي انديشمندانه خود كشور ايران را به اوج شكوفايي و نيرومندي رسانيد ، بطوريكه در زمان پادشاهي او تمامي دشمنان سركوب شدند و بر اثر عدالت و دادگستري او تمامي طبقات كشور فرمانبردار و مطيع وي گشتند ...
دنباله در مانده ی جستار ...

نکته هایی درباره مصدق
ماه امرداد در نیم قرن کنونی یادآور رویدادهاییست که پس لرزه های آن همچنان ادامه دارد. در کشوری با پیشینه ی چندهزارساله فرهنگ و تمدن و آداب، سیاست باره ای با دمپایی و عبا و پیژامه، نام و نشان شاهانه ی ایران را به آشوب میکشاند و بادی میکارد که نسلهای ناآگاه، از آن بذر مذموم، توفان درو میکنند و زیر بهمن توده ای ها و بختک مصدقیها، تاریخ معاصر به شدت تحریف میشود. جوانان ایران نسل در نسل، راهی باریک میان چاه چپگرایی و دام مصدق گرایی را میپیمایند و برخی از آنها که هرگز در پی درس گرفتن از تجربیات گذشته نیستند، به چپ یا راست سقوط میکنند.
نوشتاری از استاد عطائی فرد
http://mihansalari.persianblog.ir/
دنباله در مانده جستار...
آنچه ایران به جهان آموخت
اگر چه دنیای ایران باستان از آغاز دوره مادها تا پایان سلسله ساسانی چهارده قرن رویدادهای پر فراز و نشیب و تجاوزات بسیاری را دیده است ولی به یاری خداوند همچنان بالان و نازان در سر جای خود ایستاده است و کارنامه اش مملو از خاطرات بیگانه ستیز , انسان دوستی , کردار و منش نیک , پهلوانی , جوانمردی و مروت است . ایران باستان به جهان درس تسامح , عدالت , قانون و انضباط آموخت . به دنیایی که آشور و بابل و مصر و یهود آن را از تعصب خشک و خشونت آکنده بودند نشان داد که با اعمال تسامح بهتر می توان امپراتوریهای بزرگ را از اقوام گوناگون با باورهای مختلف با اعمال تسامح و برابری گرد یکدیگر آورد و با این کار صلح و قدرت و تمدن را بر جهان اعمال نمود .
دنباله در مانده جستار...

ریشه های فروپاشی ایران ساسانی (۱)
سرآغاز فروپاشی ایران ساسانی را از پاره کردن نامه رسول اسلام به دست شاهنشاه ایران دانسته اند. خيام در نوروز نامه یکی از دلایل دریدن نامه را چنین مینویسد: پيغامبر ص انگشتري به انگشت اندر آورد و نامهها كه فرستادي به هر ناحيتي، به مُهر فرستادي؛ سبب آن بود كه نامة او بي مُهر به پرويز رسيد. پرويز از آن در خشم شد. نامه را برنخواند و بدريد و گفت: < نامة بي مهر چون سر بي كلاه بُوَد و سر بي كلاه انجمن را نشايد>.
http://omidataeifard.blogspot.com/
شک نیست که «جبهه ملی» ساخته و پرداخته دست آمریکا بود و آنان که بر صداقت این اظهارات تردید دارند میتوانند این مقوله را چه در دفتر خاطرات منتشر شده دکتر «گریدی» سفیرکبیر وقت آمریکا در ایران و چه از یادداشتهای «هندرسن» سفیر جانشین او، بخوانند. بنا به اعترافات گریدی هسته مرکزی جبهه ملی که در ابتدا بیش از هشت نفر نبود با مشاورت او تعیین گردید و آن جبهه اکثر تصمیمات و برنامه های اولیه خود را با حضور وی اتخاذ میکرد. هدف از ایجاد این جبهه آن بود که از هیجان عمومی ملت ایران بر ضد شرکت انگلیسی سابق نفت و الغای امتیازاتش حداکثر استفاده ها به عمل آید و از فرصتی که برای به تصویب رساندن قانون ملی شدن صنعت نفت که در شرف پدیدارشدن بود، به نفع خواسته ها و منافع آمریکا بهره برداری شود. گریدی در ۲۰ ژوئن ۱۹۵۰ گفته بود: .... دنباله در مانده جستار

سرود شهنامه
هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد
خردمند دانا دل، ای پیر طوس/ خداوند بس رستم و اشکبوس
خرد چون چکیده است از نامه ات/ شهِ نامه ها گشته شهنا مه ات
از آن جاودان در جهان زنده ای /که تخم سخن را پراکنده ای
همه روزگار وطن تیره شد / چو تازی به ملک عجم چیره شد
موالی چو نامید ما را عرب / غم و درد آمد به جای طرب
چو دیدی که زخمی است قلب وطن/ و خون بارد از دیده مرد و زن
قلم در کفت خنجر تیز شد/ ستم را نشان رفت و خون ریز شد
برون آمد از جان تو این سرود/ تو گوئی که ایران چنین گفته بود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جائی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
سرود تو شد داروی درد ما/ شفا داد درد زن و مرد ما
چو شه نامه فرهنگ ایران بود/ دل دشمن از آن هراسان بود
پی افکندم از نظم کاخی بلند /خجسته بنائی اهورا پسند
که از باد وباران گزندش نبود/ نیاورد سر، پیش ناکس فرود
بنایی که باشد بنای خرد/ وزان برتر اندیشه بر نگذرد
سرود تو پیغام آزادگی است/ همه درس زیبای افتادگی است
خرد نامه ات بی همانند شد/ وطن از سرود تو خرسند شد
زیک سو میهن نامه پهلوان/ دگر سوی آب خور عارفان
تویی زاده کوروش نامدار /شهنشاه پیروز دشمن شکار
که منشور آزادگی بر نوشت /بشر را به آیین برابر نوشت
تو گسترده ای پهنه رزم را /بر آورده ای صحنه بزم را
چنان رزم با بزم آمیختی /که ساغی به شمشیر آویختی
ز یک سوی آوای تیرو کمان/ بر افکنده ای بر بلند آسمان
دگر سوی در جانت آید فرود/ز یزدان چنین آسمانی سرود
میازار موری که دانه کش است /که جان دارد و جان شیرین خوش است
توئی جان رستم توئی جان کیو/ تو جنگیده ای با دد و دام و دیو
تو بگذشتی از هفت خان سرفراز /به گوش تو خوانده است سیمرغ راز
کمان کیانی به دوش تو بود / جهان پر ز بانگ خروش تو بود
تو گفتی جهان را مگر بشنوند/ نبندد تو را دست چرخ بلند
هلا ای سیاوش وش سر فراز/ تو بگذشتی از تل آتش به ناز
چو دیدی عرب را ضحاک وار /ز فرهنگ ایران بر آرد دمار
تو با کاویانی درفش سخن / به پا خواستی تا نمیرد وطن
به پا کردی از شور هنگامه را/ سرودی ابر نظم شه نامه را
کنون ای خداوند کوپال وکوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس
که فرهنگ تازی سر آورده باز /ز نیکی نیاید سخن جز به راز
چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است
ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را
ز عبد و مولا سخن می رود/ ز تسلیم بی جا سخن می رود
زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند
به تقویمشان قصه های غم است/ تو گوئی که غمنامه عالم است
تواشیح بنشسته جای سرود / تو گوئی سرودی در ایران نبود
نه از مهرگان نام و نی از سده /نه دستی ز شادی به دستی زده
دل از شیر و خورشید برداشتند/ نشان عرب را بر افراشتند
چو شب شد همه روز گار وطن/ سیه جامه شد بر تن مرد و زن
اگر چه سپید است احرامشان /سیاه است از کین دلِ خامشان
به دستار و چفیه کنند افتخار/ نشانی ز ایران نیاید به کار
همه کار ها صحنه سازی بود / سخن ها به کردار به بازی بود
همه سر به سر مصلحت بین شدند/ ز مستی و خواری کژ آیین شدند
نه از داد یادی نه از دادگر/ نه جانی ز بیداد فریاد گر
جوانان به افیون و بنگ / نه شوقی به نام نه ترس زننگ
همه سر به سر ضعف و ناراستی / پدید آمده کژی و کاستی
سراسر دو رنگی سراسر ریا /نشسته است ثروت به جای خدا
نه جام شرابی نه پیمانه ای /نه بر عاشقان راه میخانه ای
نه یادی ز رستم نه از اشکبوس /فسوسا فسوسا فسوسا فسوس
بر آی خرد نامه ای ساز کن / جهل و خودی شکوه آغاز کن
سرودی بپرداز دشمن شکار/ که باشد برای وطن افتخار
بیا صلا ده سرود امید/ که شهنامه ای تازه آید پدید
بر آی و ببین و دوباره بگو/ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
استاد مصطفی بادکوبه ای

http://hakhamaneshian.ir/hakhamaneshian-ketabshenakht-omidataeifard.htm
میهن سالاری: آری؛ مردم سالاری: نه!
اگر ناسیونالیسم (ناس گرایی) را برابر با مردم سالاری (جمهوریت) بدانیم، و آن را بر ضد دیکتاتوری (خودکامگی فردی) بخوانیم، گزینش چشم بسته و مطلق آن، آسیبهای بسیاری را در بر خواهد داشت (چنانکه در کشورهای زیادی شاهد بوده ایم). در همین آغاز، روشنگری میکنم که غربیان نیرنگباز با اصطلاحاتی چون استبداد شرقی و دموکراسی غربی و مانند اینها، بسیاری از کتابخوانان ما را گمراه کرده اند. تاریخ غرب را از زبان خودشان بخوانید و ببینید چه جنایات و پستی هایی داشته اند. درباره استبداد غربی باید کتابها نوشت... مانده در پایین
http://mihansalari.persianblog.ir/post/4/
شهریاری ایرانیان از زبان دیگران
پس از چهارده سده ازتازش تازیان
پیش از هر چیز شایسته است که از انگیزه ی تاخت و تاز تازیان به سرزمینهایی مانند ایران و دیگر کشورهای جهان آگاهی داشته باشیم. تا کسانی که با خوش باوری و نا آگاهانه بر این باورند که ایرانیان با آغوش باز از آمدن تازیان استقبال کرده اند روشن شود که نه تنها چنین نبوده بلکه ایرانیان پس ازایستادگی های فراوان و از دست دادن شمار زیادی از هم میهنانشان چه در آغاز تازش تازیان وچه در سده هایی پس از آن از سر ناچاری تن به ستم و سنت تازیان داد. صفحات تاریخ پر است از این بیدادگری ها که با گذشت چهارده سده هنوز در زیر غبار فراموشی مدفون شده و تا کسی برای بازنگری از این بخش از تاریخ دست به پژوهش بزند به لامذهبی متهم می شود چرا که سیاست اسلام چنین می خواهد که نه دین و آیین پیش از اسلام برای ایرانیان روشن شود و نه چگونگی کنار گذاشتن چنین آیین ژرف و پرباری ، اینگونه است که ایرانی پس از هزارو چهار صد سال نمی تواند بین آداب و سنن از سویی و دین از سوی دیگر فرقی قائل شود چرا که رسم و سنت را با دین به معنای واقعی عوض کرده اند . و امروز انسانهای پاک دل به جایی که در مکتب نور پرورش یابند و خود را به رسایی و مینویی رسانند با مشتی از آداب و مناسک خرافی سرگرم نموده و به خیال پاداش اٌخروی پیشانی بر مٌهر می سایند و کوله ای از خار و خاشاک برای سرای دیگر بر می دارند . بسان همان خر آسیابی که با چشم بسته به خیال خود طی طریق می کند و خوشحال از راه نرفته عرق هرز می ریزد. در این جستار تلاشمان بر این است تا به گوشه هایی از تاریخ بس هولناک ایران اشاره کنیم و انگیزه ی مادی و اقتصادی تازیان برای دستیازی به سرزمین های دیگر را نشان دهیم .
در نامه ای که عمر به عمروعاص نوشته است آمده :
" از بنده الله عمر امیرمومنان به عمروعاص، سلام العلیکم ای عمروعاص به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم تو و همراهانت که سیر هستید هیچ نگران نمی شویم چرا غنیمت نمی فرستید به داد برس به داد برس به داد برس و عمروعاص در پاسخ چنین نوشت : به بنده خدا امیر مومنان، از بنده خدا عمروعاص و اما بعد لبیک لبیک کاروانی از خواروبار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است.."( ظلم تاریخ، محمد علی خلیدی)
از داده های تاریخ چنین بر می آید که محمد از دیر باز در اندیشه ی لشکر کشی به سرزمینهای ایران و روم بود تا آنجا که در آیه ی 20 سوره ی فتح می خوانیم :" وَعَدَکُمُ الله مَغَانِمَ کَثِیرَه تَاخُذُونَهَا فَعَجَلَ لَکُم هَذِهِ "
و خدا به شما باز وعده ی غنیمت های دیگر فرمود که هنوز بر آن قادر نیستید.
محمد همواره غنائم بسیار از کاخ های حیره ،دولت وابسته به ایران و کاخ مدائن پایتخت ساسانی را به تازیان وعده میداد اما ادامه جنگهای پیاپی با تبارهای گوناگون عرب و سرانجام مرگ ناگهانی ، او را از دستیابی به آرمان بزرگش بی بهره گذاشت .
پیش از به روی کار آمدن محمد بن عبدالله، تنها در آمد تازیان چپاول قبیله ها و کاروانهای بازرگانان بود، و قبایل عرب که با ایران هم مرز بودند هر از چند گاهی به چپاول ایرانیان مرزنشین می پرداختند ، اما با آمدن محمد و سرکوب قبایل عرب و انسجام یافتن قبیله ها اعراب به طمع دست یابی بیشتر به زر و زور قلمرو تاخت و تاز خود را گسترش دادند.
مسعودی در رویه ی 664 خروج الذهب می نویسد :" عمر در مسجد به پا خواست و حمد و ثنای خدا گفت ، آنگاه کسان را به جهاد خواند و ترغیب کرد و گفت دیگر حجاز جای ماندن شما نیست ، و پیغمبر صلی الله علیه و صلم فتح قلمرو کسری و قیصر را به شما وعده داده است ، به طرف سرزمین ایران حمله کنید"
چنین شد که تازیان برای به دست آوردن زر و برده به نیا خاک اهورایی مان یورش آوردند و همه دست آوردهای فرهنگ و هنر و دانش و دسترنج ایرانیان را چپاول کردند و زنان و کودکانشان را پس از کامجویی های اهریمنانه در بازارهای برده فروشی اسلامی به مزایده گذاشتند ....